تبليغاتX
نوشته های پراکنده ی من






















نوشته های پراکنده ی من

همه چیز و هیچ چیز !

رو‌به‌روی من فقط تو بوده‌ای


از همان نگاه اولین


از همان زمان که آفتاب


با تو آفتاب شد


از همان زمان که کوه استوار

 
آب شد


از همان زمان که جستجوی عاشقانه مرا


نگاه تو جواب شد ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 1:1 توسط ر.م.ی| |

تو همانی که وقتی در فصل بهـــار قدم میـــزنی برگـــ درختان انتظار پائیز را میکشند تا جای قدم هایت را بوسه زننــــد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 1:0 توسط ر.م.ی|

و مهربانیت از دور چه نزدیک است !

و عجب احساس میکنم جغرافیا یه دروغ محض است...

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 16:10 توسط ر.م.ی|

Design By : nightSelect.com